۰۵:۵۳ سه شنبه ۴ بهمنماه ۱۳۹۰
ویدیو و متن بیانات آیت الله امجد که در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام در دهه اربعین (دهه آخر صفر) و در شب وفات پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و امام حسن مجتبی علیه السلام که در مالزی ایراد گردیده است.
متن بیانات آیت الله امجد در شب وفات پیامبر(ص)
بسم الله الّرحمن الّرحیم
" لَقَد جاءَکُم رَسولٌ مِن أنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم وَ بِالمُؤمِنینَ رَءوفٌ رَحیِم "؛ ناراحتی شما پیامبر(ص) را ناراحت می کند. شناخت خدا و اسلام و قرآن بر اساس شناخت پیامبر(ص) است و شناخت ایشان بر اساس شناخت شاگردش علی مرتضی(ع) است و برای شناخت علی(ع) باید به سیره ی عملی ایشان توجّه کرد. مقامات معنوی و روحانی آن ها را فقط با اوج گرفتن و ترقّی و تعالی روحی می شود درک کرد، ما که آیت الله بهجت(ره) و علّامه طباطبایی(ره) را نمی شناسیم امام علی(ع) را می شناسیم؟! نه، ولی باید سیره ی عملی آن ها را پیروی کرد. پیامبر(ص) در زمان امامان معصوم(ع) طلوع کرد؛ یعنی اگر پیامبر(ص) زمان امامان(ع) بود، همان کاری را می کرد که آن ها کردند. پیامبر(ص) سختی های بسیاری را تحمّل کرد؛ مردم آب دهان به صورتش می انداختند دعایشان می کرد، به ایشان سنگ پرتاب می کردند، پیشانی و پای مبارکش را شکستند، توهین می کردند و رویش شکمبه گوسفند می ریختند ولی ایشان با اخلاقش مردم را مسلمان می کرد. امامان(ع) نیز این گونه بودند، می خواستند چیزی به کسی بدهند خجالت می کشیدند؛ شخصی نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد ایشان احساس کردند حاجتی دارد او را بردند و چراغ را خاموش کردند و حاجتش را دادند تا او احساس شرم نکند. رفتار ایشان با یهودی و مسیحی و دشمنانش هم همین گونه بود؛ سفارش قاتلش را می کرد که به او شیر بدهند چون اسیراست. اسیر را نباید زد.
شناخت پیامبر(ص) منوط به شناخت شاگردش علی(ع) است، سیّد رضی فقط تعدادی از کلمات ایشان را که دارای بلاغت است در نهج البلاغه گرد آوری کرده است_ والّا ایشان کلمات زیادی دارند مثلاً در توحید، که هیچ کس در هیچ موضوعی مثل علی(ع) سخن نگفته است_ تا علماء را جمع کند، چون کلمات برّاقی است علماء بیچاره می شوند. ابن ابی الحدید از بزرگان ادباء و قاضی القضاة بوده است و شرحی بر نهج البلاغه نوشته که از نظر ادبی و تاریخی مهم است، او که معتزله و سنّی مذهب بوده است می گوید: " این خطبه ی نهج البلاغه را هزار بار در مدّت پنجاه سال مطالعه کردم " _ خطبه ای که در مورد حالات محتضر، پزشک او، ارث خورها، فرزندان و سایرافراد حاضر در کنار اوست، و همه ی نویسندگان اگر جمع شوند نمی توانند اینطور بنویسند_ ، جورج جورداق مسیحی می گوید: " دویست بار نهج البلاغه رامطالعه کردم "، من شیعه هستم؟! نهج البلاغه شرح قرآن است، قرآنِ مجسّم است؛ موضوعات قرآن مثل تقوا و غیره را شرح می دهد، قرآن علم الله است و علی(ع) مجسّمه ی آن است. این حروف قرآن محترمند امّا قرآن تدوین است و او تکوین است. تمام اسرار جهان نزد اوست آن وقت به او ناسزا می گویند؛ اگر یک نفربه من توهین کند می گویم به اسلام توهین کردی!
پیامبر(ص) اگر بود مانند امام حسین(ع) می رفت زیر سم اسبان؛ در این دویست و پنجاه و پنج سال دوران امامان(ع)، پیامبر(ص) جلوه کرده است، الان هم اگر بود غایب می شد. امام زمان(عج) بیاید با چه کسی کار کند؟ ایشان می گوید : نه می فهمید نه گوش می کنید؛ بیاید چه کار کند؟! " الحَسَن وَ الحُسَین إمامان قاما أو قَعَدا "؛ ترویج دین به اقتضای زمان است، گاهی به کشتن و گاهی به کشته شدن است. امام حسین(ع) راهی بجز کشته شدن نداشت، امام حسن(ع) ماه ها با معاویه جنگید ولی معاویه سرلشگرهای او را با پول خرید، امام(ع) دستش تنها شد و برای حفظ خون شیعه صلح را با عقد قراردادی_ که در آن شرط کرد ناسزا به امیرالمؤمنین نگویند، شیعیان در امان باشند و موارد دیگر که بعد معاویه همه را زیر پا گذاشت_ پذیرفت و کار دیگری نمی توانست بکند چون می دید معاویه سیاست مدار است؛ امام را می کشد سپس برایش فاتحه می گذارد، مانند مأمون که امام رضا(ع) را شهید کرد بعد عمّامه ی خود را بر زمین زد و فریاد زد:" ای پسر عمو چه کنم؟ جواب مردم را چه بدهم؟ مردم به من تهمت خواهند زد، مصیبت تو یک طرف و تهمت مردم یک طرف ". امام خمینی(ره) هم دید یک حمله ی دیگر به تهران بشود مملکت ساقط می شود، وگفت جنگ تمام است؛ این بزرگترین شجاعت امام(ره) بود، والّا بسیاری راضی نبودند و فقط می گفتند: " جنگ جنگ تا پیروزی".
آیت الله بهجت(ره) می فرمودند: " بشر همه چیز را برای خودش می خواهد "؛ نمونه اش کربلاست، همه چیز را برای خودشان خواستند، هر چه میخواهد بشود ولی من باشم. امّا اهل بیت عصمت و طهارت هر چه داشتند گذاشتند تا ما را هدایت کنند؛ امام حسین(ع) تا لحظه ی آخرهم می خواستند شمرراهدایت کنند، همین شمراگر روز قیامت امام حسین(ع) بخواهند او را شفاعت کنند نمی پذیرد؛ اجتماع ضدّین محال است. خداوندِ علیِّ اعلی به ما توفیق دهد قدر این نعمتها را بدانیم. قرآن می فرماید: " ناراحتی شما پیامبر(ص) را ناراحت می کند "، من می گویم: " به من چه زلزله آمده، به من چه بچّه های مردم زندانند، به من چه مردم گرسنه اند!"؛ این اسلام نیست. پس برای شناخت خدا و اسلام و قرآن باید پیامبر(ص) را بشناسد و برای شناخت ایشان باید امامان معصوم(ع) را شناخت که همه یکی هستند. امیرالمؤمنین(ع) به خادمش سلام کرد او پاسخ نداد، ایشان پرسیدند: چرا جواب ندادی؟ گفت: می خواستم شما را عصبانی کنم، امام فرمودند: " تو آزادی! مرا خشمگین کردی و من هم تو را آزاد می کنم تا شیطان خشمگین شود ". امام حسن(ع) هم همین طور بودند، شخصی برای اینکه ایشان را عصبانی کند، زد و پای گوسفندی را شکست، امام(ع) او را آزاد کردند و فرمودند: " من می خواهم کسی را عصبانی کنم که تو را به این کار واداشت ". از این داستان های عجیب و غریب زیاد نوشته اند. بگوییم " اللهمّ عَرِّفنا نَفسَک، اللهُمَّ عَرِّفنا رَسولَک، اللهُمَّ عَرِّفنا حُجَّتَک ".
"هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الأُمّیّینَ رَسولاً مِنهُم یَتلوا عَلَیهِم أیاتِهِ وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَة وَ إِن کانوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبین "؛ مردم در گمراهی بودند، پیامبر(ص) مبعوث شد تا این صفات زشت و خودپرستی و خودخواهی را از انسان بگیرد. او نور آورده است، " هُوَ ألّذی یُنَزِّلُ عَلی عَبدِهِ آیاتٍ بیّناتٍ لِیُخرِجَهُم مِنَ الظُّلُماتِ إلی النّور " و در نهج البلاغه آمده است " پیامبری آورده است به همراه نوری که باید از آن پیروی شود وآن قرآن است ". نور آمده تا ما را از خودپرستی و خودخواهی و کثافات نفسانی تزکیه کند و نجات دهد، چرا قرآن را نمی فهمیم؟ چون تا وقتی آدم پاک نباشد و کبر و حسادت و بخل داشته باشد نمی تواند با قرآن آشنا شود؛ " لا یَمَسُّهُ إلّا المُطَهَّرون ".
پیامبر(ص) را فرستاده تا این ها را از ما بگیرد ما نورانی بشویم و با قرآن محشور بشویم و بفهمیم آن را، آن وقت می فهمیم امام چیست. قرآن می گوید تو که هستی، از کجا آمده ای و به کجا می روی و نهج البلاغه این مفاهیم را شرح می دهد. پیامبر(ص) رحمةً للعالمین است، او در میان آدم های وحشی جاهلی آمده که آدم کش و خیانت کار بودند وبه زنا و فحشا افتخار می کردند؛ پیامبر(ص) آمد انسان را به اوج اعلاء برساند و انسان های والایی چون سلمان بسازد، سلمان به هیزم اشاره می کرد می سوخت و پایش را زیر دیگ می کرد بجای هیزم غذا را درست می کرد؛ انسان این است. اسلام آمده حبّ دنیا را از دل بیرون برد و حبّ خدا و عشق او را بدهد. غلام همّت آنم که زیرچرخ کبود، ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است. تو را ز کنگره ی عرش می زنند سفیر، نه با مَنَت که در این دامگه چه افتاست.
برچسبها: آیت الله امجد , اربعین
۰۵:۵۳ سه شنبه ۴ بهمنماه ۱۳۹۰



نظر بدهید